خبرگزاری مردمی سیستان و بلوچستان


کد: 5407
۱۳۹۹/۰۶/۱۸ - ۲۰:۰۹
آب رسانی سقایی؛

مگر عهد ناصر الدین شاه است که مردم از تانکر آب بخورند و از چاه آب بکشند

مگر عهد ناصر الدین شاه است که مردم از تانکر آب بخورند و از چاه آب بکشند
ما در تمام عمرمان یک ساقی میشناختیم که آن هم مش عباس بود که در ظهر تاسوعای محرم با یک کاسه دور میگشت و آب می رساند! این ها اما حالا با تانکر دور میگردند و آب میرسانند!

اس.بی پرس _بهشته رضوی؛ از بچگی توی گوشمان خواندند آب مایه ی حیات است، بزرگ تر هم که شدیم و فرستادنمان سر درس و کلاس، اوضاع از همین قرار بود

 

حتی مورد داشتیم مشق هایمان هم با آب مایه ی حیات است تصادفا یکی می شد

 

وای از روزی نگویم که معلم موضوع انشا را روی تخته نوشت! آب مایه ی حیات است

 

ما هم با همان ادبیات قزن قورتکی و عصا بدستمان چنان انشایی نوشتیم که ر تاریخ نمونه ندارد!

 

قدمان که عین دیلاق میرزا شد و ما را از مدرسه به نیت دانشگاه بیرون انداختند هم باز گرفتار این آب شدیم!

 

از سمینار گرفته تا کنفرانس های داخلی با موضوع : آب مایه ی حیات است

 

خلاصه این که این مایه حیات تا عنفوان جوانی هم دست از سر ما برنداشت

 

حالا هم به یمن شبکه های اجتماعی یک آب مایه ی حیات است در جیبمان می کنند! با این تفاوت که دیگر مجبور نیستیم نه درباره اش انشا بنویسیم و نه کنفرانس بدهیم.

 

چندی پیش در حال گذر و پرسه زنی در کوچه خیابان های اینستاگرام بودم که از کنار پستی با بی تفاوتی تمام رد شدم! مثل همه ی صحنه های فیلم و سریال ها کمی مکث کردم و به عقب دورخیز!

 

برگشتم و پست را از اول تا آخر بدون جا انداختن حتی یک واو از آن  خواندم!

 

آسیه رییسی ناز! 

 

بله

 

همان دختر شجاع که جان خواهرش را نجات داد. للله اگر من بجای حوا بودم بعید می دانم خواهر با سابقه ی بدی که دارم چنین جان فشانی در حقم می کرد! شاید هم به تمساح خوش شانس کمک کرده تا من را عین راحت الحلقوم

 

ببلعد و یه آب هوتگ هم رویش نوش جان کند!

 

قضیه آسیه را با تمام تلخی هایش که شب ها تا صبح امان ام نمیداد در کنج ذهنم ثبت کردم.

 

چندی بعد اما 

 

باز هم درحال ولنگاری در اینستاگرام بودم که پستی عجیب مچم را گرفت و دست بسته به سمت خود کشید و تا کامل نخواندمش دست از سر کچل ما برنداشت

 

آب رسانی سقایی!

 

کجا؟! سیستان و بلوچستان!

 

این دیگر چه صیغه ایست!

 

ما در تمام عمرمان یک ساقی میشناختیم که آن هم مش عباس بود که در ظهر تاسوعای محرم با یک کاسه دور میگشت و آب می رساند!

 

این ها اما حالا با تانکر دور میگردند و آب میرسانند!

 

در همین اثنا بودم که ذهنم بشکن ریزی زد و آسیه را به یاد آورد!

 

رگ های مغزم از شدت ناراحتی نزدیک بود فواره زنان مراتب اعتراضشان را اعلام کنند!

 

آخر مگر عهد ناصر الدین شاه است که مردم از تانکر آب بخورند و از چاه آب بکشند مسلمان!

 

سلول های بدنم با شعاری یگانه جمله ی آب مایه ی حیات است را در بوق و کرنا کرده و جنبش جلیقه زردها راه انداخته بودند! و در پوستم نمی گنجیدند!!!

 

من یک آدم عادی با رفتارهای عادی بودم که با دیدن چنین صحنه هایی رگ هایم در عرض یک ثانیه بالغ بر 10 بار منقبض شدند! آن مسئولی که در بالا بالاها نشسته و از کثرت بلندی نه چشممان زیارتشان می کند و نه هنجره مان

 

یاری رساندن صدا، لابد یا سلولهای مغزش آسوده اند یا آب مایه ی حیات است را یاد نگرفتند که در کسری از ثانیه با دیدن چنین صحنه هایی، فریاد سر دهند و نگذارند شب سر آسوده بر بالین بگذارد!!!

 

انتهای پیام/

منبع : sbpress.ir

نظرات شما

capcha